X
تبلیغات
چه جوری دلت اومد تنهام بزاری؟!
دلم برات تنگ میشه عشقم
 

 نمیخواستم این نظرتو اینجا بزارم اما احساس کردم تمام این حرفایی که زدی گذرا بوده،اینو گذاشتم تا دوباره بخونی و شاید مثل من اشکت در بیاد از خوندنش......

 

سلام.من نمیدونم چی بگم اما مطمئن باش با دیدن اینجا و نوشته هات نه تنها دلم نسوخت که شکست.اگه توی این یکی سال و خردی بهت میگفتم دوسِت دارم اگه بهت میگفتم خواهرمی و از بهار برام عزیزتری دروغ نگفتم.شاید بی محبتی کردم اما خدا میدونه از ته دلم نبود.همه ى این کارا رو کردم تا دلتُ بزنم تا فراموشم کنی تا ازم بدت بیاد.ستاره جای من دیگه توی نت نیست جای تو هم نیست.میخواستم برم دنبال زندگیم دنبال واقعیتی که بود ما خودمونُ ازش دور کردیم.ستاره توی این یک سال تو بودی که درکم کردی تو بودی که همراهم بودی تو بودی که با گریه م گریه کردی و با خنده م خندیدی.تو بودی شنیدن صدای خوشگلت و اس ام اسات بهم انرژی میداد.تو بودی که شیطونیات توی نت غم عالمُ از دلم دور میکرد.توی تمام روزای خوشیم و ناخوشیم کنارم بودی همه ی روزایی که به هر دلیلی بیمارتسان بودم کنارم بودی و همه ی نگرانیت من بودم.ستاره خدا میدونه من قدر نشناس نیستم ، خدا میدونه برای ذره ذره ی محبتات و عشقت ارزش قائلم و برام دنیا دنیا می ارزه اما تو دلت ازم شکسته من اینُ نمیخوام.من از دل شکسته میترسم اونم دلی که بی گناه بشکنی.ستاره خدا میدونه تا همیشه دوسِت دارم و هرگز فراموشم نشدی تا الان حتی برای یک لحظه.ستاره اگه بهت بدی کردم اگه ازم رنجیدی اگه ازم دلخور شدی منو به بزرگی و مهربونیت ببخش نفسم.حس کردم اینقدر ازم ناراحتی و منو نمیخوای که حتی نتونستم روز تولدت بهت تبریک بکم.ده بار اس ام اس تولدت رو نوشتم و پاک کردم.تو همیشه ستاره ی من بودی و هستی و خواهی بود.همیشه و هر لحظه برات از خدا بهترینها رو خواستم و ازین به بعد هم چیزی جز این نخواهد بود.

 

 

بعد از خوندنش یه کم به گذشته فکر کن،به اون شبا که تا صبح با هم میخندیدیم و با هم اشک می ریختیم...... و بعدش فراموشم کن...... برای همیشـــــــــــــــــه...............

 

هیچ وقت فراموشت نمیکنم چون بی معرفت نیستم،دوست دارم و خواهم داشت...... خداحافظ نمسم همه .....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت   توسط ستاره | 
 

چرا به همه چی شک دارم؟

نه به همه چی شک ندارم!اما تو کاری کردی که....

ای کاش....

نمیدونم،نمیدونم چی بگم؟!!

اما امیدوارم فکرم اشتباه باشه!

امیدوارم......؟!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت   توسط ستاره | 
 

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

سلام عشقم

فقط اومدم بگم که خیلی خوشحالم که برگشتی

میدونم الان میگی من جایی نرفته بودم که برگردم اما بودی و نبودی انگار که نبودی

حالا شدی نگارِ من  همون نگار ِ مهربونم که قربونش برم من

حالا دیگه وقتی اس ام اسای گذشته رو می خونم گریه ام نمی گیره که چرا نگارم یهو از این رو به اون رو شد،حالا شدی همون نگار ِ همیشه ی من

اگه بدون نت زندگیت آرومه قول میدم دیگه اسم ِ نتو پیشت نیارم فقط قول بده همون نگار باقی بمونی

فقط اینو بدون یکی همیشه نگرانته حتی اون روز که تو حتی اسمشو فراموش کنی

دوست دارم نگیم  حتی اکه دوسم نداشته باشی  

دوست دارم نفسم همه کسم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت   توسط ستاره | 
 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت   توسط ستاره | 
 

سلام نفسم

امیدوارم که حالت خوب باشه

چند روز پیش رضا منو تو یاهو دید گفت هر وقت تونستی بهم زنگ بزن کارت دارم گفتم چه کاری؟  گفت در مورد نگاره،منم گفتم باشه.فرداش زنگ زدم خواب بود

نگران پرسیدم که چی شده؟از دیروز دل تو دلم نیست،گفت چیز خاصی نیست خواستم بگم که نگار اگه نت و گذاشته کنار به صلاحش بوده و اینجوری راحت تر زندگی می کنه و این حرفا....!

گفتم منم اینو می دونم که اگه رفته به صلاحش بوده و اینجوری براش بهتره،ناراحتی من از اینه که خیلی راحت تونست حتی منو که اینقد دوسش داشتم فراموش کنه!!!

گفت نه نگار خیلی دوست داره!!!نمی دونم چرا همه این حرفو می زنن؟نمی دونم چرا به بقیه ثابت شده که تو دوسم داری اما به خودم نه!؟نیم ساعت در مورد تو و اینکه منم ترک نت کنم صحبت کردیم،گفت بیا و تو هم کم کم نت و بزار کنار،گفتم من نمی تونم خیلی سخته،گفت من هر کاری بتونم برات انجام میدم تا بتونی از نت دست بکشی،

تو دلم خوشحال شدم که دوستای به این خوبی دارم اما دلم از یه چیزی واقعا سوخت که چرا تو که عشقم بودی گذاشتی و رفتی اما حالا رضا باید بیاد و این حرفو بهم بزنه  ما که با هم قرار گذاشتیم تا هر وقتی که قراره بیایم با هم باشیم و با هم نتو بزاریم کنار،اما تو بی خبر رفتی

اون شب خیلی فکر کردم و به رضا گفتم که امشب دیگه شب آخره که میرم نت.داشتم پیامکای گوشیم و میدیدم که چشم افتاد به پیامکایی که تو فرستاده بودی،یهو دلم خیلی برات تنگ شد خواستم بهت اس بدم دیدم دیر وقته  اما فردا اینو برات فرستام:

"بارالها آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت.به حق تنهاییت در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایش نزار"

بعد جواب دادی که فکر میکردم فراموش شدم اما انگار هنوز امیدی هست،خواستم داد بزنم مث همیشه قربون صدقت برم بگم نمس ـ من دلم برات تنگ شده   اما نتونستم،سه هفته ازت بی خبر بودن کم نیست  کسی که یه سال شده بود همه ی دل خوشیت،کسی که  هر روز ازش خبر داشتی حالا سه هفته بی خبری ازش یعنی یه عمر بی خبری

اما می دونم تو هم به نبود من عادت کردی،اینو از اس ام اسی که امروز بهت زدم و جواب ندادی فهمیدم،تصمیم گرفتم دیگه کم رنگ بشم تو زندگیت،می دونم بودن ـ من آزارت میده پس میرم تا راحت تر زندگی کنی،آخه تو که می دونی راحتی ـ تو از هر چیزی برام مهم تره نمسم

  آلاوا یه دنیــــــــــــــــــا 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت   توسط ستاره | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت   توسط ستاره | 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت   توسط ستاره | 

 

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی

گرفته اند دلم را به کار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند

گرفت ایینه ام را غبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودن ها

به روی شانه ی دل ماند بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان

نگاه خسته ی من در مدار دلتنگی

از ان زمان که تو از پیش ما سفر کردی

نشسته ایم من و دل در کنار دلتنگی

دگر پرنده ی احساس من نمی خواند

مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت   توسط ستاره | 

 

  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت   توسط ستاره | 
 

باید فراموشت کنم  
چندیست تمـرین میکنم...
من میتوانم ! می شود ! آرام تلقین میکنم
حالم،نه،اصلا خوب نیست تا بعـد،بهــتر میشود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین میکنم
 من میـپذیرم رفته ای               
و برنمیگردی همیـن!
خودرابرای درک این،صد بار تحسین میکـنم!!!
کـم کـم ز یـادم میروی این روزگـار و رسم اوسـت !
این جـمله را با تلـخی اش ،صد بار تضـمین میكنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت   توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
از تو
خلاصه کردم
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین یک بار
تکرار می شد!


نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته دوم مهر 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته چهارم مرداد 1389
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM